شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي ( مترجم : مجهول )
298
سيرت جلال الدين منكبرنى ( فارسى )
15 / 7 رياست خراسان ، منصب رئيس در هر شهرى منصبى كشورى بوده است و رئيس شخص مهمّ شهر بوده كه مصالح آن تحت نظر او بوده است و سلطان بتوسّط او اوامر خويش را به اهل شهر مىرسانيده است ( تركستان بارتلد ، ترجمهء انگليسى ، ص 234 ) . ناچار متقلّد رياست تمامت خراسان بر تمامى رؤساى شهرها و بخشهاى مختلف فرمانروا بوده است . امّا بعيد نيست كه در عهد خوارزمشاهيان اين لفظ معناى وسيعترى داشته بوده باشد و مثلا دخالتى در جمع ماليّات جزء وظايف رياست خراسان بوده باشد ، زيرا كه مىگويد از جبايت فارغ نشد . از نزهة القلوب مستوفى ( چاپ لايدن ص 147 ) برمىآيد كه در زمان دولت مغول كار ماليّات ( حقوق ديوانى ) خراسان و قهستان و قومس و مازندران و طبرستان از ماليّات ساير بلاد ايران جدا بوده ، و آن را مملكتى جداگانه مىگرفتهاند . آيا در عهد خوارزمشاه نيز همين حال را داشته است ؟ 16 وقايع مذكور در اين صفحه در كتاب تركستان بارتلد ( ترجمهء انگليسى ) در صفحات 369 و 371 و 372 آمده است . مرحوم بارتلد در صفحهء 369 از اختلاف بين مآخذ چهارگانهء اين وقايع ( ابن الأثير و نسوى و جوزجانى و جوينى ) بحث مىكند و مىگويد : در ذهن هر چهار مؤلّف واقعهء لشكركشى محمّد خوارزمشاه در ناحيهء آسياى مركزى مبهم و مشوّش بوده است ولى آنچه مسلّم است اينكه كشلو ( كوچلك ) در 616 بود كه بدست مغولها مغلوب گرديد ، و اگر جنگ لشكر خوارزمشاه با دستهء لشكريان مغول پس از آن واقعه بوده است پس همان 616 كه ابن الأثير گفته بوده است درستست . و بهرحالت اين لشكر مغولى كه سلطان با ايشان روبرو شد و نتيجهء قطعى از جنگ با ايشان بدست او